سلام دوستان امروز بعد مدتها اومدم یه سری به وبم بزنم یهویی تموم خاطرات اون دوران امد تو ذهنم الانم بغض گلومو گرفته و ول کنم نیست دوستان اگه بازم هستین و تو وبلاگ تون فعالین تو رو خدا یه کامنت برام بزا
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود
به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود
کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود
بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
...
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی

از خداوند متعال براش ارامش ابدی خواستارم خداوند رحمتش کنه دلمون براش تنگ میشه بس که نازنین بود
برچسب:
نویسنده: آرتین کمالی